تبليغاتX
تام ( تفكر - ايمان - محبت )
همدلي از هم زباني بهتر است

                               

انگليس قصد دارد تا قرص‌هاي روانگردان اكستازي را بار ديگر در زمره مواد مخدر كلاس A قرار دهد !!!

اكستازي هنوز هم  محبوب‌ترين مواد مخدر غير مشروع در بريتانيا است  كه 5 درصد جوانان بين 16تا 24 سال اعلام كرده‌انددر سال گذشته ازاين ماده استفاده كرده‌اند !!!


اين دارو در سال 2000 به دارويي درجه B تبديل شد. در آن زمان گزارشي اعلام شده بود كه اين ماده چندين هزار برابر كمتر از هروئين داراي خطر است و كمتر از 10 مورد مرگ در سال را داراست !!!

كه طبق آخرين اطلاعات و آمار در مورد ارتباط رفتارها با سيستم عصبي گزارش شد تعداد مرگ‌هاي مرتبط با مصرف اكستازي هم در كنار ساير مواد مخدر قرار داده شده است !!! 

اگر اكستازي به عنوان يك ماده مخدر كلاس A محسوب شود حمل اين ماده مي‌تواند تا حداكثر 7 سال حبس را در پي داشته و فروش و توزيع مي‌تواند منجر به حبس ابد شود !!!

در ایران هم طی شش ماه گذشته مسمومیت های شدید و مرگ بر اثر مصرف حتی یکبار مصرف قرص های اکستازی مشاهده شده است !!!

 

برگفته از . . .  

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 13:58  توسط سوشيانت | 

 

محبت را باید روی سنگ حک کرد !!! 


دو دوست با پای پیاده  از جاده ای در بیابان عبور می کردند . بین راه بر سر
موضوعی اختلاف پیدا کردندو به مشاجره پرداختند.یکی از آنها از سر خشم،
بر چهره دیگری سیلی زد !!!


دوستی که  سیلی خورده بود ، سخت  آزرده شد  ولی بدون آن که  چیزی بگوید، روی شن های بیابان نوشت:

امروز بهترین دوست من،بر چهره ام سیلی زد !!!

آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند. تصمیم گرفتند قدری آنجا بمانند و کنار برکه آب استراحت کنند.

ناگهان شخصی که سیلی خورده بود، لغزید و در برکه افتاد. نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد.
بعد از آن که از غرق شدن نجات یافت، بر روی صخره ای سنگی این جمله را حک کرد:


امروزبهترین دوست من جان مرا نجات داد !!!


دوستش با تعجب از او پرسید: بعد از آنکه من با سیلی تو را آزردم، تو آن جمله را روی شن های صحرا نوشتی ولی حالا این جمله را روی صخره حک می کنی ؟؟؟


دیگری لبخندی زد و گفت:

وقتی کسی ما را آزار می دهد،باید روی شن های صحرا بنویسیم تا بادهای بخشش، آن را پاک کنند ولی وقتی کسی محبتی  در حق ما می کند  باید آن را روی سنگ حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یاد ها ببرد !!!

برگرفته از . . .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 15:54  توسط سوشيانت | 
     صورت مسأله اعتياد

                          Freedom

 هدف :


در اين مقاله   بررسي مي‌شود كه درمان  يا  ترك اعتياد  موادمخدر از نظر جسمي يا فيزيولوژي در كوتاه مدت  مثلاً  يك هفته و يا دوهفته  امكان‌پذير نيست و روش‌هاي متداول امروزي براي ترك اعتياد كه توسط اكثر پزشكان ارجمند اجرا مي‌شود ، صحيح نمي‌باشد. زيرا هنوز درمان به‌طور كامل انجام نشده است كه با يك آزمايش صوري و قراردادي (آزمايش ادرار) بيمار را رها مي‌نمايند !!!

مقدمه :


اينجانب  به مدت 17 سال به‌طور مداوم  معتاد به ترياك بودم و روزانه به جز كشيدن ، 5 تا 7 گرم ترياك يا شيره مي‌خوردم و بارها اقدام به ترك اعتياد به روش‌هاي گوناگون و زير نظر پزشكان عزيز نمودم كه هميشه  ناموفق بوده است و چون مهندس الكترونيك  و محقق بودم ، روي اعتياد خود  شروع به تحقيق نمودم و به اين نتيجه رسيدم كه:

ترك اعتياد به علت اثر مواد افيوني روي ساختار جسم و تخريبي كه ايجاد مي‌كند، در كوتاه مدت امكان‌پذير نيست !!!

روش‌تحقيق :


با توجه به اينكه از اولين‌باري كه در سال 63 اقدام به ترك اعتياد نموده بودم ، دوازده سال مي‌گذشت، پس از شكست‌هاي پي‌درپي و مطالعات بسيار در ترك اعتيادبا فرض اينكه سيستم‌هاي تخريب شده ضددردو سيستم‌هاي توليدكننده مواد شبه‌افيوني جسم من مجدداً بايد راه‌اندازي گردد، اقدام به كاهش مواد مصرفي خود طبق برنامه نمودم و به مدت 11 ماه موادمخدر مصرفي خود را به صورت كاهش پله‌اي و تدريجي تيپر نموده و به صفر رساندم تا به آرامي جسم من فرصت بازسازي خود را داشته باشد كه اين كار در تاريخ 15/9/76 با موفقيت به پايان رسيد ، كه اين روز در واقع احياي دوباره من است.

سپس اين تحقيق روي افراد ديگري نيز انجام پذيرفت كه نتيجه تقريباً مشابه بود . . .

ادامه مقاله . . . 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 18:54  توسط سوشيانت | 
             

  آفتاب

  به گياهي مي تابد

   كه كه سر از خاك بيرون آورده باشد!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 0:50  توسط سوشيانت | 
متوسط زمان دسترسی به مواد مخدر در ایران 30 تا 40 دقیقه است !!!

           

به گزارش حیات به نقل از دبیرخانه انجمن علمی داروسازان ایران، فریبرز فرساد گفت: سوء‌استفاده از داروها و مواد روانگردان امروزه در کشور ما به صورت یک مسئله جدی کشوری و عامل تهدید‌ کننده سلامت آحاد جامعه در آمده است، و بر اساس آمار اعلام شده  در سال گذشته بیش از 80 هزار قرص اکستازی در ایران کشف شده است.


از طرف دیگر بر اساس آمارهای رسمی حدود 3 میلیون نفر معتاد در کشور وجود دارد که با در نظر گرفتن اعضا 4 نفر‌ه برای هر خانواده و به صورت نسبی می‌توان ادعا کرد که حدود 12 میلیون نفر از مردم ایران همه روزه به گونه‌ای درگیر بحران خانمان‌سوز اعتیاد هستند.


سوداگری مواد مخدر چهارمین تجارت عمده جهان محسوب می‌شود که سالانه بالغ بر 500 میلیارد دلار سودآوری دارد و متأسفانه امروزه تأثیر تبلیغات نوین و آشکار متنوع و اغواگر این دست از داروهای مخدر بر روی گروه هدف و مصرف‌کننده اصلی این مواد که محدوده سنی نوجوانان و جوانان 15 تا 30 ساله را در برمی‌گیرد‌.

منبع

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 23:6  توسط سوشيانت | 

 گر  تو  گرفتارم  كنی ، من  با گرفتاري  خوشم

 

     گر خار چون خارم كني،اي گل بدان خاري خوشم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 16:38  توسط سوشيانت | 

 

سالانه 54 ميليارد نخ سيگار در كشور به مصرف مي رسد !!!

25درصد آقايان و 5/2 درصد خانم ها سيگار ميكشند !!!

       

سالانه درسراسر جهان 4ميليون و 500هزار نفر براثر دخانيات جان مي

بازند !!!

هر 5/2 دقيقه، سيگار يك نفر را در ايران مي كشد !!!

   

كاغذ سيگار حاوي يك ماده راديو اكتيو سمي است !!!

نزديك به 40 سال است كه كارخانه هاي سازنده سيگار وجود يك ماده راديو اكتيو سمي و سرطان زا به نام پولونيوم 210 را كه در كاغذ سيگار وجود دارد، از همگان پنهان مي كنند !!!

منبع 

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 1:6  توسط سوشيانت | 
                 سلام دوستان چکاوک هستم یک مسافر . . .

           

یک روز سرد زمستان با مصرف شیشه به کنگره وارد شدم 299 روز درمان تدریجی من طول کشید و اکنون نزدیک به یکسال است که رها شده ام و همزمان با این حادثه خجسته درسم را در دانشگاه نیز به اتمام رسانده ام . آنچه می خوانید تمام آنچیزی است که تا امروز به یادم مانده است:


می توان رشته این چنگ گسست
می توان کاسه آن تار شکست
می توان فرمان داد :


                          های ، ای طبل گران زین پس خاموش بمان


به چکاوک اما ، نتوان گفت : مخوان !                 
                                                                             

این روزها نوشتن برایم سخت شده ، شاید چون می دانم زمان خوانده شدنم فرا رسیده و من همیشه از خوانده شدن وحشت داشته ام نه از خوانده شدن که از برملا شدن اما گویا این زمان لازم است که من برملا شوم تا بشکنم بلکه بتوانم دوباره بسازم ، این بنائی را که از ابتدا کج ساخته بودم . 

نوشتن از سختی ها سخت می شود وقتی بدانی همه تجربه اش کرده اند وقتی بدانی هر کس به اندازه وسع خود سهمی از آن برده است ودر این میان وسعت هم بسیار ناچیز بوده است، این بود که از خودم گذشتم تا به اقیانوس برسم.


براستی هم انگار سال ها گذشته است از آن روزها، انگار اصلاً مال من نبوده اند و من فقط خوانده ام بخشی از یک کتاب را. چطور ممکن بود من که آن همه می نالیدم به نمی دانم هایم آن چنان اسیر می دانم ها شوم ؟ من که آنقدر بیزار بودم از روز مرگی ها، اسیر دست تکرارها شوم، من که آن همه می نالیدم به وجود، من که خود را دردانه کائنات می پنداشتم ، این همه کوچک و خوار شوم ؟


من گمان می کردم برای دانستن  نمی دانم ها باید بی وقفه به سوی کتاب ها هجوم برد. من نمی دانستم برای دانستن اول باید تکلیفت با خودت روشن باشد باید بدانم در کجا ایستاده ای و به کجا می خواهی بروی باید بدانی وسعت از درک چقدر است و سهمت از دانستن چقدر ، افسوس که من این را نمی دانستم و در لابلای صفحات کتاب ها اول اعتمادم بعد خدایم و بعد از آن خودم را جا گذاشتم و فراموش کردم ... من گمان می کردم برای روزمره نبودن باید هر روز کاری جدید کرد و هر روز به رنگ تازه درآمد و چون نمی توانستم این چنین کنم دست از زندگی شستم ، در گوشه ای نشستم و شوکران را نفس نفس به درون سینه فرستادم و مرگ را در عین زنده بودن تجربه کردم .

من در پس بی " خودی" و بی "خدائیم" بای ندیدن آنچه آینه ها پیش رویم به تصویر می کشیدند افیون را برگزیده بودم و خبر نداشتم برای روزمره نبودن کافیست نگاهت را عوض کنی و هر روز که در پس طلوع خورشید رنگی تازه ببینی دنیا  ،آنروز تفاوت می کند با روزهای قبل.


من نمی دانستم که افیون ها درمان درد نیستند فقط چند لحظه ای آرامت می کند و پس از آن درد بیشتر و سخت تر باز می گردد ...

من گمان می کردم درد بی خدائیست ونمیدانستم که درد من نه از نبود خدایم که از نبود خودم است درد من بیهودگی بود، از بی مصرفی بود ...


یادم نیست که بود آن شبی که از فرط ناچاری و درماندگی بر آستانش مشت کوبیدم و فریاد کردم بارالهی اگر هستی نجاتم بده، نجاتم بده که دیگر طاقت این همه سرگشتگی ندارم ، و خداوند همان شب مرا به وسعت کائنات در آغوش گرفت ...


همان شب عزیزی را از دست دادیم و گویا مرگ که ناگهان این همه نزدیک شده بود تلنگر که نه مشتی سنگین بر صورتم نواخت من هرگز از مرگ نمی ترسیدم و حتی گاه به التماس برای خود می خواستمش. برای کسی که به قدرت افیون زنده است نبود افیون مرگ نیست بلکه روزی هزار بار مردن و زنده شدن است و من اینبار تصمیم گرفتم روزی هزار بار بمیرم ، هر روز که می گذشت به امید فردای بهتر ، بهتر می شدم ، انگار دروغ بودند آنها که می گفتند اگر سه روز دوام بیاوری راحت می شوی!!!


كجا بودند آنها که می گفتند : به شیشه مبتلا نخواهی شد ؟ که من دیگر حتی نای مردن هم نداشتم ، آنقدر در خیابان به دنبال آدرس خانه گشته بودم که دیگر جرات تنها بیرون رفتن نداشتم ، آنقدر در خانه فریاد زده بودم که دیگر روی در خانه ماندن نداشتم ، دیوانه شده بودم ، دیوانه ای که خود دیوانگیش را باور ندارد !


چند ماهی که گذشت تا در پی یک سفر ، مسافری را شناختم ، مسافری که از راه من بازگشت بود و جاده را یافته بود، دستم را گرفت و با دست دیگر به نقطه ای دور اشاره کرد گفت اگر از این راه بروی آب را خواهی یافت ...


من به امید یک لیوان آب راهی شدم و اقیانوس را یافتم ! اما ورود به اقیانوس قانون داشت ، برای شناکردن باید رخت ها را بکنی که لباس ها هر چه باشند از سرعت حرکت می کاهند ، باید هر چه توشه اندوخته بودم در ساحل جا می گذاشتم باید برهنه از هرچه می دانم و نمی دانم تن به آب می زدم برای درمان یک جز کل را به راه بلد ها می سپردم پایم که به آب رسید قانون اول را برایم را خواندند: " آب بازی " گفتند به آنچه علاقه داری مشغول باش ، گفتم : شنا ، شناکردن را به من بیاموزید ، گفتند خواهی آموخت، کم کم.


گفتم : نمی توانم من به درد هیچ کاری نمی خورم حتی به فکر کردن ، گفتند : هیچ جانداری بیهوده نیست حتی اگر خود اینچنین بپندارد و من باور کردم ...


روزها در پی هم می گذشت و من هر روز یک قدم تنها یک قدم جلوتر را می دیدم آرام آرام حرکت می کردم روزهای نخست گمان می کردم که آخر راه درمان درد من است اما تن که با آب خو گرفت دانستم که درمان من بهانه ای بیش نیست برای آشتی دادن من با من.


در اقیانوس قانون بزرگ تدریج است ، می خواهی درمان شوی ؟ آرام آرام


می خواهی آدم باشی؟ قدم قدم  اینجا پله پله تا ملاقات خداهم می توانی بروی
من آنقدر به بازی سرگرم شدم که نفهمیدم چه وقت شنا آموختم ، چه وقت با خودم دوست شدم و در آغوشش فشردم ! یادم نیست خدایم از کی قادر مطلق شد، ابرها کنار رفت و خورشید دوباره تابیدن گرفت.

منبع

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 0:30  توسط سوشيانت | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
چون خالق مهربان ما الله است
آغاز سخن همیشه بسم الله است

این وبلاگ, نوشته ای است از تجربیات,مطالب علمی,واقعیتهای اجتماعی و آرزوهای هدفمند در مورد آسیب های اجتماعی(بخصوص بیماری اعتیاد)و قصد دارد با همفکری شما عزیزان از زاویه ای متفاوت به آسیب اجتماعی نگاهی بیاندازد.نگاهی
از روی ( تفکر - ایمان - محبت )


اگر دوستان نیاز به مشاوره علمی و رایگان دارند می توانند به مدیریت وبلاگ ای میل کنند .

شماره تماس راهنمای درمان
رايگان انواع سوء مصرف مواد:
02177648490

سلام . . .

نوشته های پیشین
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
پیوندها
كنگره 60
تالار گفتگو در زمينه اعتياد (انواع مواد،بحث آزاد،چت روم ،عكس و . . . )
كلبه من
آسیبهای اجتماعی
مرکز ملی مطالعات اعتیاد
تمام من
شورای هماهنگی مبارزه با مواد مخدر استان خراسان رضوی
جمعیت احياي انساني
مهربونه من
تولد دوباره
دل نوشته ها
درد دل من
تنها راه درمان اعتياد
رهائي
گمشده
برای دیدن روز عذابت دارم ثانیه ها رو می شم
خلوتهاي تنهايي
روزنامه نگاري از تبريز
خان
عطش براي رهايي
افق سرد
بيا و دفنم كن
باروني
رز زرد کوچولو
فریز نگین شرق
بشنو از ني
چرند و پرند
اعتياد
ماهِ پنهان
ستاد مبارزه با مواد مخدر
درمان رایگان اعتیاد
پرنده’ کوچک
قصه های خدا
خدا_عشق_اميد
ستاره باران
نفس بکش ، اینجا نفس غنیمته
رقص گلها
خبری - ورزشی - آموزشی
فقط براي تو
شرك و فيونا
جمعيت مبارزه با اعتياد
نشريه ساعت صفر
بهترين و زيباترين عكسهاي درخواستي با عسلي
قاصدك گمشده
همدردی
نسیم بهشت
چیستا!همین
'Behnaz 360
نار يعني آتش نور يعني پرتو
شكند گمانيك ويچار
نشان آزادي
سايت رسمي اعتراض عليه كشت خشخاش
White Eagle
حرف هاي ناگفته
اتاق خالي
بیگانه ای در زمین
دنيا ( بابلی کیجا )
بررسی عوارض استمناء و راه های ترک آن
ميهن من
موفقيت هاي رايانه
دست به دست هم دهيم به مهر !!!
پایگاه بهداشتی مشیریه مشارکتی شماره 10
در هنگامه طلوع
دانلود و آموزش
اعتیاد عشقی پایان پذیر
لطفا گوسفند نباشيد !!!
دعوتنامه پارسا اسپیس و پرشین گیگ
دوستام ( محمد و زري )
I♥Uبا من بمان ای آشناI♥U
رز سیاه
مکاشفات
OTEB
مردی می آید ز خورشید
آتش در نیستان
اس ام پي
مکان مقدس
اثرات مواد مخدر
راهنما
وبلاگ هواداران پرسپوليس
يادداشت‌هاي يك خبرنگار
محسن و سياوش جون
مرغ عشق تنها
عشق و محبت و خدا
هر ایرانی باید بداند.....
جورواجور علمی نرم افزار عکس
دختراي باحال ايراني
اعتياد در ايران
بنياد رهايي از سرطان
نشئه بازار !!! همه نوع مواد !!!
موسسه آسيب هاي اجتماعي ستايشگران
مجموعه شعر نو ، شعر سبز
اندك جايي براي سخن از ناگفته ها !!!
عضو شو بازي كن جايزه ببر
رانندگان
دیوان ناتمام
كنگره 60 ( شعبه سمنان )
دبستان زنده یاد امین
دل مشغولي هاي بنده اي از بنده هاي خدا
رمز موفقیت
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

دريافت كد HTML

عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر